خانه / اصطلاحات انگلیسی / معنی feel the pinch در انگلیسی
معنی feel the pinch
معنی feel the pinch

معنی feel the pinch در انگلیسی

معنی feel the pinch

وقتی با شرایط سخت مثل بی پولی یا کمبود مواد غذایی یا حتی بحران کمبود آب مواجه شوید، معنی feel the pinch استفاده می شود. اصطلاح feel the pinch یعنی کم پولی، مواجهه با مشکلات مالی، احساس محدودیت به خاطر کمبود پول، دشواریهای ناشی از بی پولی و امثال آن به کار می رود. ولی با اینحال اگر شرایطی پیدا کنید که مجبور به ریاضت شوید، نیز اصطلاح  feel the pinch استفاده می شود. یعنی مشکلاتی را تحمل می کنند. مثلا در مناطقی که کمبود آب وجود دارد و آب جیره بندی می شود، مردم با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند که به قول انگلیسی زبانها، feel the pinch می کنند. همچنین اگر شما به اندازه کافی پول نداشته باشید که نیازهای خود را تامین کنید شما دارید feel the pinch می کنید.

 

در زیر چند نمونه از معنی feel the pinch را در جمله می آوریم:

 

Be affected by hardship, especially straitened finances.

This job pays much less, so we’re bound to feelthe pinch.

این شغل حقوق کمی دارد، لذا گرفتار مشکلات مالی هستیم.

 

اگر شخصی دچار feel the pinch شود، به اندازه ای که نیاز دارد، درآمد ندارد و به همین خاطر نمی تواند مایحتاج خود را تامین کند.

 

Poor households were still feeling the pinch and VAT on fuel made matters worse. Economic problems are mounting to the point where ordinary voters are beginning to feel the pinch.

صاحب خانه های کم درآمد، هنوز با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند، و وضع VAT بر سوخت، شرایط را بدتر می کند. مشکلات اقتصادی به حدی افزایش یافته است که رای دهندگان عادی نیز دارند مشکلات را احساس می کنند.

تجربه مشکلات، به ویژه از نوع مالی

Schools all over the country are beginning to feel the pinch after the government cut back its spending on education.

مدارس سراسر کشور بعد از اینکه دولت پرداخت هزینه های آموزشی را قطع نمود، با مشکلات مالی مواجه شدند

If you feel a pinch from a shoe, it hurts your foot because it is too tight.

اگر به خاطر کفش مشکل دارید، به خاطر این است که تنگ بودن آن باعث صدمه با پای شما می شود.

وقتی که نسبت به قبل درآمد کمتری دارید و با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می کنید شما دارید feel the pinch می کنید.

When my father lost his job and we had to live on my mother’s earnings, we really started to feel the pinch.

وقتی که شغلم را از دست دادم، و باید با درآمد مادرم زندگی می گذراندم، واقعا مشکلات را احساس کردم.

درباره ی مدیر

همچنین ببینید

یک اصطلاح جدید ” clear the air “

اصطلاح :clear the air به معنی برطرف کردن سوء تفاهم یا شک و تردید مثال : …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *