معنی happy و کلمات مترادف آن در انگلیسی
معنی happy و کلمات مترادف آن در انگلیسی

معنی happy و کلمات مترادف آن در انگلیسی

در این قسمت از آموزش زبان انگلیسی در زبان علم، معنی happy و کلمات مترادف آن در انگلیسی را به همراه معنی فارسی و انگلیسی ارائه می دهیم. اگر در جملاتی که می نویسید یا صحبت می کنید، به جای کاربرد تنوعی از کلمات هم معنی، فقط از کلمات کلیشه ای استفاده کنید، هم برای شنونده خسته کننده است و هم برای خواننده متن. ضمن اینکه از تاثیرگذاری گفتار و نوشتار شما کاسته می شوند، مخاطب به این یقین می رسد که در مهارت زبان انگلیسی هنوز مبتدی هستید.  در آزمونهای زبان انگلیسی یکی از نکات امتیاز آور این است که آزمون دهنده در قسمت نوشتاری و گفتاری، از انواع و اقسام واژه های گوناگون یک معنی استفاده کند تا اینکه از یک کلمه خاص به صورت تکراری استفاده نماید.

برای درک معنی happy و کلمات مترادف آن در انگلیسی جمله زیر را در نظر بگیرید.

When I see my brother is happy, I also become happy. because I love him.

در جمله بالا کلمه happy که به معنی خوشحال است، دو بار و به صورت کلیشه ای به کار رفته است و این یک ضعف است. اگر به جای جمله بالا از جمله زیر استفاده کنیم.بسیار عالی است. در جمله زیر یکبار کلمه happy استفاده شده است و بار دوم، مترادف آن که thrilled است، به کار رفته است

When I see my brother is happy, I am thrilled. because I love him.

نکته ای که لازم است در مورد معنی happy و کلمات مترادف آن در انگلیسی که در زیر ذکر شده است دانست، این است که بعضی از آنها در محاورات روزمره کاربرد دارند و بعضی هم در موقعیتهای رسمی. مثلا کلمه glad عمدتا در موقعیتهای رسمی استفاده می شود.

 

معنی happy و کلمات مترادف آن در انگلیسی

فهرست کلمات معنی فارسی معنی انگلیسی
معنیjoyful 
شاد happy, filled with gladness; bringing joy and delight
Christmas is such a joyful time of year.
I don’t have very much to feel joyful about/over at the moment.
معنی ecstatic نشئه شده ،بوجد امده ،نشئه اى ،جذبه اى enraptured, blissful, overpowered by emotion
The new president was greeted by an ecstatic crowd.
Coggan said his clients were ecstatic about the judge’s ruling.
معنی elated بسیارخوشحال‌ و مهیج exultant, happy; filled with joy
The prince was reported to be elated at/by the birth of his new daughter.
The three of us worked together excellently, elated and playful.
معنی glad خرسند،خوشحال ،شاد،خوشرو،مسرور،خوشنود happy; pleased; gladdening
We were glad about her success.
I’ve never been so glad to see anyone in my life!
معنی upbeat خوش بین ،موفق ،شادمان ،شادکام optimistic, cheerful
Live music and a parade set an upbeat mood for the official opening.
Analysts are more upbeat about the long-term outlook for the economy.
معنی lively باروح ،جالب توجه ،سرزنده ،از روى نشاط،با سرور وشعف energetic and full of life; animated, vivacious; exciting, bustling with activity
It’s hard work teaching a class of lively children.
There was some lively discussion at the meeting.
معنی chipper خیلی خوشحال very happy
He spoke in a chipper tone, trying to let the children know he was talking to them.
What a chipper mood they were always in!
معنی thrilled بسیارخوشحال‌ و مشتاق‌ be excited/thrilled/delighted etc at the prospect (of sth)
I was thrilled that so many people turned up to the party.
He says he’s thrilled to be working full-time again.
معنی cheerful بشاش ،خوش روى happy, glad, joyful
You’re in a cheerful mood this morning.
She manages to stay cheerful despite everything.
معنی blissful خوش ،سعادتمند extremely or completely happy
We spent a blissful year together before things started to go wrong.
She wandered deep into the forest, blissful in her freedom.
معنی euphoric بینهایت‌ خوشحال‌ extremely happy and excited
They were in a state of euphoria for days after they won the prize.
It made me laugh; and I have to admit that my laughter was euphoric.
معنی jolly سر کیف ،خوشحال ،بذله گو،خیلى merry, happy, mirthful, cheerful
We spent a very jolly evening together, chatting and drinking.
I love the bright yellow you’ve painted the children’s room – it makes it look really jolly.
معنی on cloud nine totally happy, on top of the world, in seventh heaven
She just bought her first new car and she’s on cloud nine.
We were on cloud nine when our team won the state championship.
معنی walk on air to feel extremely excited or happy
After the delivery of her baby, she was walking on air.
Editors of the school’s newspaper were walking on air when they heard that the “Tigers News” was judged the best in the country.
معنی over the moon extremely pleased and happy
When he sent me flowers and a note, I was over the moon.
They’re over the moon about their trip to Japan.

 

درباره ی مهرداد اکبری اصل

من مهرداد اکبری اصل ساکن تهران و فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه تبریز. وبسایت زبان علم را راه اندازی کردم تا بتوانم دانش اندک خود را در جهت ارتقاء مهارت زبان انگلیسی زبان دوستان به اشتراک بگذارم. امیدوارم مفید باشد.

مطلب پیشنهادی

معنی feel like belonged در زبان انگلیسی

معنی feel like belonged در زبان انگلیسی

در این قسمت از آموزش زبان انگلیسی در زبان علم به بررسی معنی feel like belonged …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 4 =